از این پس برای خواندن آثار اینجانب به سایت
http://satire.ir
مراجعه کنید.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 19:18 توسط نسيم عرب اميري
|

برای خرید الکترونیکی این کتاب به
اینجا
مراجعه کنید.
برچسبها:
خرید الکترونیکی عباس قلی خان
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:51 توسط نسيم عرب اميري
|

"داشت عباس قلي خان پسري" با این شکل وشمایل عرضه می شود.
تلفن مرکز پخش:
88662908
برای خرید الکترونیکی این کتاب به
اینجا
مراجعه کنید.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ابوالفضل زرويي نصرآباد در بخشي از مقدمه اين كتاب درباره ويژگيهاي طنز اين شاعر و طنزپرداز آورده است: «طنز عرباميري، طنزي فخيم، نجيب و مبتني بر تعاريف جهاني و آكادميك طنز است. از پرخاشگري و پردهدري ميپرهيزد و عفت كلام را فداي جذب مخاطب بيشتر نميكند.»
بخشي از اين مجموعه شعر طنز شامل قصهاي بلند و منظوم با عنوان «عباسقلي خان» است كه ايده آن برگرفته از شعر
«عليمردان خان» سرودهي ايرج ميرزاست و در قالب مثنوي سروده شده است و در
آن با نگاهي طنزآميز، مشاغل گوناگون به نقد كشيده شدهاند. بخش ديگر اين
مجموعهي شعر شامل شعرهاي پراكندهي اين شاعر طنزنويس و روزنامهنگار است
كه برخي از آنها تا كنون در جايي منتشر نشده و برخي ديگر پيشتر در مطبوعات به چاپ رسيدهاند.
«داشت عباسقلي خان پسري» از سوي انتشارات سپيدهباوران در نمايشگاه عرضه ميشود.
عرباميري همچنين از گردآوري و تدوين مجموعهي طنز ديگري با عنوان «رودررو با خدا» خبر داد.
این خبر در
خبرگزاری ایسنا
برچسبها:
کتاب طنز نسیم عرب امیری داشت عباس قلی خان پسری
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:0 توسط نسيم عرب اميري
|
"داشت عباس قلي خان
پسري" با این شکل وشمایل در نمایشگاه کتاب امسال عرضه می شود.
راهرو 19،غرفه 43،انتشارات سپیده باوران

+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:14 توسط نسيم عرب اميري
|
جناب اصغر آقای رژیستور
سلام و عرض تبریک و تشکر
دقیق و نکته بینی،اصغر آقا!
عزیز و نازنینی،اصغر آقا!
الهی خانه ات آباد باشد
خدا از خلقتت دلشاد باشد،
که مردم را چنین خوشحال کردی
عبور از سدّ فستیوال کردی!
الهی در دل مردم بمانی
کماکان قدر مردم را بدانی
دلم می خواهد از حالت بپرسم
کمی از حال و احوالت بپرسم
ولیکن نوبت حرف حساب است
سخن های اضافی، ناصواب است
تو بابا جان!مگر بی کار بودی؟!
که عمری در پی اسکار بودی؟!
هنر کردی مگر اسکار بُردی؟!
فریب از سوی استکبار خوردی؟!
نرو لطفا به این جاهای ناجور
بمان وردست آقای سلحشور!
بگو اسکار یک چیز کذایی است
اساس سینما بر بی حیایی است!
میان گفته هایت نیز یک بند
بزن تهمت به زن های هنرمند!
بگو جز من که دلسوز نظامم
مسلمان و شریف و نیک نامم،
تمام کارگردان ها پلیدند
حجاب شرم و عفت را دریدند!
نگو این حرف ها در شأن من نیست
همان یک بار و یک اسکار کافی است!
جدایی توی این کشور نداریم
جدل بین زن و شوهر نداریم
«جدایی» دشمن فرهنگ بومی است
پی تشویش اذهان عمومی است
در این کشور به جز خدمت نداریم
دروغ و دزدی و تمهت نداریم
تم مجموعه آثارت سیاه است
چنین طرز نگاهی اشتباه است!
***
چه می گویم؟!چه گفتم؟!قصد من چیست؟!
خودت می دانی اینها حرف من نیست!
شما از چهره های جاودانی
هنرمندی بزرگ و کاردانی
دریغا از من و طبع روانم
که از مدحیه گفتن ناتوانم
برایم مدح کردن عار دارد
زبانم زهر نیش مار دارد
لذا تا زهر شعرم را بگیرم
به طنز و شوخ طبعی ناگزیرم
تصور کن شما هم از خواصی
یکی از نورچشمی های خاصی!
تصور کن که اصغر جان چه می شد؟!
پس از اسکار در ایران چه می شد؟!
چه بر این گوشه ی عزلت می آمد؟!
پیام از هیئت دولت می آمد
سه تا ویلا به اسمت رهن می شد
برایت فرش قرمز پهن می شد
نثارت آفرین و مرحبا بود
برایت جشن در کشور به پا بود
به کار بی نظیرت فکر می شد
مرتّب در خبرها ذکر می شد
شما افسوس با قدرت غریبی
هنرمندی خوش اخلاق و نجیبی
به این مردم عمیقا با وفایی
متین و مهربان و با صفایی
خوش و پاینده باشی، اصغر آقا!
الهی زنده باشی،اصغر آقا !
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:12 توسط نسيم عرب اميري
|
«داشت عباسقلي خان پسري» مجموعهاي از شعرهاي طنز نسيم عرباميري با
مقدمهي ابوالفضل زرويي نصرآباد است كه در نمايشگاه كتاب امسال عرضه خواهد
شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ابوالفضل زرويي نصرآباد در
بخشي از مقدمه اين كتاب درباره ويژگيهاي طنز اين شاعر و طنزپرداز آورده
است: «طنز عرباميري، طنزي فخيم، نجيب و مبتني بر تعاريف جهاني و آكادميك
طنز است. از پرخاشگري و پردهدري ميپرهيزد و عفت كلام را فداي جذب مخاطب
بيشتر نميكند.»
بخشي از اين مجموعه شعر طنز شامل قصهاي بلند و منظوم با عنوان «عباسقلي
خان» است كه ايده آن برگرفته از شعر «عليمردان خان» سرودهي ايرج ميرزاست و
در قالب مثنوي سروده شده است و در آن با نگاهي طنزآميز، مشاغل گوناگون به
نقد كشيده شدهاند. بخش ديگر اين مجموعهي شعر شامل شعرهاي پراكندهي اين
شاعر طنزنويس و روزنامهنگار است كه برخي از آنها تا كنون در جايي منتشر
نشده و برخي ديگر پيشتر در مطبوعات به چاپ رسيدهاند.
«داشت عباسقلي خان پسري» از سوي انتشارات سپيدهباوران در نمايشگاه عرضه ميشود.
عرباميري همچنين از گردآوري و تدوين مجموعهي طنز ديگري با عنوان «رودررو با خدا» خبر داد.
منبع :خبرگزاری ایسنا
برچسبها:
کتاب طنز نسیم عرب امیری داشت عباس قلی خان پسری
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:19 توسط نسيم عرب اميري
|
عکس برهنه گلشیفته فراهانی روی جلد مجله فیگارو منتشر شد. جراید
بر جلد مجلّه ای فرنگی
تصویر برهنه ای کشیدند
اصحاب رسانه این خبر را
در داخل بوق ها دمیدند
«ایمان و امان به سرعت برق
می رفت که مومنین رسیدند»
غوغا شد و مومنین دلسوز
تا قصه ی تازه را شنیدند
گفتند که:« وامصیبتا باز
یک دختر ساده را خریدند
بازیگر سینمای ما را
بی پوشش و بی حجاب دیدند
این جمع سبک سرِ هنرمند
از دم همه فاسد و پلیدند»
وقتی همه اهل سینما را
با نیش زبان خود گَزیدند،
هی فحش به غرب و شرق دادند
تا خسته شدند و آرمیدند!
یک عده ی دیگر از مقابل
بحث دگری وسط کشیدند
گفتند که مرحبا به این زن
تا حال، زنی چنین ندیدند
اینگونه زنان با شهامت
سرمایه و مایه ی امیدند
بانوی برهنه را ستودند
پاچین عفاف را دریدند
رفتار خطای دخترک را
در سطح جهان به رُخ کشیدند!
هر کس که خلاف حرف شان گفت
رفتند و به خدمتش رسیدند
تا رفت حواس ما به آن عکس
یک عدّه بدو بدو دویدند
اموال خزانه را ربودند
صندوق ذخیره را چریدند
امروز که دخترک سیه روست
دزدان خزانه رو سپیدند!
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 9:41 توسط نسيم عرب اميري
|
می شود چاپ در جرآید روز
عکس و شرح حوادث جان سوز
سوژه هاشان ز بس که تکراری است
مایه ی زجر و مردم آزاری است
غیر بعضی که داغ و پربارند
همه اجزای ثابتی دارند
قاتل و سارق و جنایت کار
تلفات و شکایت و اقرار
همه این واژه ها که خوش فرم اند
پی اخفای ریشه ی جرم اند
شده مانند داستان عملاً
این خبر ها و سوژه ها ،مثلاً:
قصه ی قتل دختری ساده
که به مردی شرور دل داده
روزی از بخت و قرعه ی فالش
آدمی رذل کرده دنبالش
گفته:«خواهر!اجازه است؟! سلام
بنده هستم غلام تان:شهرام
پسر مرتضی جواهر ساز
سی و یک ساله، بچه ی اهواز
عاشق بی قرارتان هستم
الغرض خواستگارتان هستم
رفته دیگر اراده ام از دست
عشق تان بی اراده ام کرده است
ته بن بست ،کوچه سوّم
آخرین خانه،واحد دوّم،
زنگ یک: خانه ی محقّر ماست
مادرم چشم انتظار شماست!»
بعد از این حرف های افسون ساز
ناگهان نیش دخترک شده باز
رفته با پای خود به دام بلا
داده بر باد جان و مال و طلا
فقر و تبعیض بس که حاد شده
قصّه هایی چنین زیاد شده
قصه ی خواستگار قلابی
کشت و کشتار داخل لابی
قتل و فحشا و کودک آزاری
اعتیاد و کلاه برداری
بین اخبار بد شدیم پِرِس
بار الها! خودت به داد برس!
چاپ شده در شماره نوروز مجله سپید
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:59 توسط نسيم عرب اميري
|
این که خوابیده است اینجا آدمی جوگیر بود
ظاهرش جیغ و صدایش عینهو آژیر بود
از همان وقت تولد داخل گهواره اش
دایماً دلواپس آمار مرگ و میر بود
این اواخر دستش آمد تازه دنیا دست کیست
سعی کرد آدم شود البته دیگر دیر بود
شعرهایش گرچه از ذوق و لطافت بهره داشت
غُر غُر و زخم زبانش بدتر از شمشیر بود
از لحاظ تیپ و ظاهر هیچ چیزی کم نداشت
مانتویش خفّاشی و پوتین و کیفش جیر بود
آن اوایل ساق و سالم عشق را شوخی گرفت
این اواخر عاشق مردی مریض و پیر بود
بس که تنبل بود حال مردم آزاری نداشت
در عوض یک عمر طفلک با خودش درگیر بود
شر به پا می شد اگر خیرش به جایی می رسید
شیر هم می داد اما گاو نُه من شیر بود
گرچه از خدمت به محرومان نمی شد هیچ سیر
بی تعارف گاه گاهی از خودش هم سیر بود
عینهو دیوانه ها در گوشه ای متروک و دنج
صبح تا شب دست وپاهایش به هم زنجیر بود
سالها جان کند تا چیزی شود اما نشد
کوشش وسعی و تلاشش در خور تقدیر بود!
منتشر شده در لوح
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 13:5 توسط نسيم عرب اميري
|
پسر عمه ام رَپِر شده است
اهل ژست و ادا و قِر شده است
صورتش را سیاه کرده خفن
خط ریشش رسیده تا گردن
ته صدایش گرفته و خشن است
عشق تیپ و قیافه فَشِن است
نه دلش می کشد به مایه ی شور
نه سه گاه و نه دشتی و ماهور
نه دهل می شناسد و گیتار
نه کمانچه نه دایره نه سه تار
نه تب عشق و جام مِی دارد
نه هوای دِلِی دِلِی دارد
نه که فهمیده معنی رپ چیست
رپ به معنای واقعی این نیست
هیچ چیز از هنر نمی داند
کارهای سخیف می خواند:
«مانتو ی تنگ و دامن کوتاه
تاپ سِک...»لااله الا الله!
وضع و حالش اگرچه ناجور است
شده دلخوش به این که مشهور است
شده معروف بین نسل جوان
صاحب نام و شهرت و عنوان
عشق نسرین و نرگس و رعناست
پس از او انتقاد بی معناست
گرچه از هر لحاظ تعطیل است
مایه افتخار فامیل است!
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 17:11 توسط نسيم عرب اميري
|
شده اسباب مرگ ومیر نفوس
جاده های کمرکش چالوس
جاده هایی که بی سر انجام اند
باب طبع جوان ناکام اند
به خصوص آن جوان بیچاره
که پس از چند سال یکباره،
زده و بی خیال کار شده
داخل «پی کِی»اش سوار شده
فکر راه گریزی از خانه است
خسته از کارهای روزانه است
دوست دارد که قیل وقال کند
بعد یک عمر عشق و حال کند
غافل از این که مرگ دشنه به دست
گوشه ی جاده حیّ و حاضر هست
منتظر مانده تا که آن طفلک
بی محابا به حکم چرخ و فلک
با همه درد و غصه و تب و تاب
بزند دل به جاده های خراب
تا بیفتد به پای خود به هَچَل
که چنین گفته است شیخ اجل:
«گر زهفت آسمان گزند آید
راست بر عضو مستمند آید»
***
ملک الموت واجب التجلیل
حضرت مستطاب عزرائیل
گرچه محکوم جبر و اجباریم
ما جوانیم و آرزو داریم!
شده اوضاع جاده ها مهلک
این قدر توی جاده ها نپلک!
چاپ شده در روزنامه شرق مورخ چهارشنبه سوم آذر 1389
پی نوشت :این شعر را روز خاکسپاری دوستم نوشتم،هم دانشگاهی ام بود و دوستدار شعر و طنز .روحش شاد.
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 13:44 توسط نسيم عرب اميري
|
گربه مسکین!اگر پر داشتی
سرنوشتی مثل کفتر داشتی
سالها کنج قفس با دلخوری
چشم خیس و گونه ی تر داشتی
در قفس پیژامه ،دمپایی به پا
چون جناب عطریانفر داشتی
جای ولگردی میان کوچه ها
چند تا فرزند و همسر داشتی
وی بسا چون گربه اشراف شهر
کلفت و دربان و نوکر داشتی
می شدی پروار اما در عوض
همسری باریک و لاغر داشتی
روزها با شهره می گشتی و شب
دِیت*با لیلا فرو هر داشتی
جای جوی آب و سطل آشغال
خانه بر سرو و صنوبر داشتی
جوجه های خوشگل و تو دل برو
چند ماده چند تا نر داشتی
پیش چشم گربه های در به در
وضع و حالی حسرت آور داشتی
ای بسا از غصه شاعر می شدی
چند دیوان شعر از بر داشتی
عشق آزادی خرابت کرده بود
حسرت پرواز در سر داشتی
گربه مسکین اگر پر داشتی
وضع و شکلی خنده آور داشتی!
*قرار ملاقات خارجی!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 12:34 توسط نسيم عرب اميري
|
آنچه داروی درد انسان است
کافه ای دنج در لواسان است
ساکت و بی صدا و خوش منظر
کافه ای باب طبع اهل هنر
کافه ای دور از این هیاهو ها
غرق در عطر یاس و شب بو ها
که در آن مثل باغ های بهشت
بشود شعر و قصه خواند و نوشت
کافه ای که در آن ندارد راه
وِر وِرِ زنگ گوشی همراه
نه پیامک به کار می آید
نه صدای هوار می آید
کافه ای که در آن هیاهو نیست
وب و جی میل و سایت یاهو نیست
دور از آن همه شما-ایشان
کافه ای باب میل من که در آن،
جز صدای بنان نمی آید
بوی سیگار از آن نمی آید
گر چه یک خُرده لوس و رویایی است
کافه ای واقعا تماشایی است!
چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۲۸مهر ماه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 10:40 توسط نسيم عرب اميري
|