تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

مثل یوسف اسیر چاه شدم

گوشه ی سازمان تباه شدم

 

پرهیاهو ،قشنگ و محبوب است

چقًدَرپنج شنبه ها خوب است

 

روز تفریح و گردش و سفر است

وقت دیدار مادر و پدر  است

 

غیر بعضی مشاغل حساس

همه حتی مهندس و غواص(!)

 

دکتر و تاجر و وکیل و وزیر

کارمند و حسابدار و مدیر،

 

آخر هفته ها که بی کارند

لحظات مُفرّحی دارند !

 

منتها فرق می کند مثلا

نوع تفریح دکتر و شومَن(!)

 

تاجری که شخیص و معتبر است

جمعه و پنج شنبه هم سفر است

 

آن  مدیری که صاحب ریش است

آخر هفته قشم یا کیش است

 

وآن مهندس که خوشگل و شیک است

پاتوقش کافه های آنتیک است

 

 عده ای هم خوراکشان آب است

آخر عشق و حال شان خواب است!

 

فارغ اند از نشاطِ بی مایه

مثل این کارمند دون پایه!

 

مثل یوسف اسیر چاه شدم

گوشه ی سازمان تباه شدم

 

پرهیاهو ،قشنگ و محبوب است

چقًدَر پنج شنبه ها خوب است!

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۱۷شهریور

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 14:37 توسط نسيم عرب اميري |

پیش توضیح :هرگونه شباهت بین این پست و پست قبلی کاملا  اتفاقی است!

ما جوانان پاک ایرانیم

«شهربند هوای جانانیم»

 

بس که پر جنب و جوش و فعالیم

لحظه ای روی پا نمی مانیم

 

آخر هفته ها که تعطیلیم

چاره ای جز سفر نمی دانیم

 

محض دیدار با امیر کبیر

عازم باغ فین کاشانیم!

 

تلوزیون و سینما خوب است

نه زمانی که در لواسانیم!

 

صبح جمعه کنار دریاییم

ظهر در جاده ی خراسانیم

 

عصر نزدیک اصفهان هستیم

حول و حوش غروب کرمانیم

 

اول شب حوالی بندر

آخر شب جنوب زنجانیم

 

همه در حیرتند و می گویند

که مبادا خود زبل خانیم

 

جز سفرهای بین استانی

دوستدار بساط قلیانیم

 

چند روزی که کار تعطیل است

ایم ON در مسنجر تمام شب

 

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۳شهریور

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 11:14 توسط نسيم عرب اميري |

«ما كه اطفال این دبستانیم»
از كتاب و قلم گریزانیم
 
غالباً تخس و لوس و بی ادبیم
موی ژولیده و پریشانیم
 
ادامه مطلب را در لوح بخوانید.
 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:54 توسط نسيم عرب اميري |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 10:44 توسط نسيم عرب اميري |

عکسش که روی سینه دیوار قاب شد

مسخ گریم و چهره پشت نقاب شد

 

از بین یک گروه هنرپیشه جوان

از حیث رنگ و حالت مو انتخاب شد

 

بعد از دو تا مصاحبه با نشریات زرد

یکباره از مفاخر ملی حساب شد!

 

با این که در تئاتر به جایی نمی رسید

چک پول سینمای تجاری خطاب شد

 

چون حد و غایت هدفش فتح گیشه بود

در سینما به جذب مخاطب مجاب شد

 

مفتون حالت و قر و اطوار اجنبی است

بی جنبه ای که یک شبه عالی جناب شد!

 

از خانواده و پدر و مادرش برید

آینده اش به طرز فجیعی خراب شد

 

از بس که در حضور  پدر پا دراز کرد

گستاخ و بی نزاکت و حاضر جواب شد

 

از لذت روابط مشروع حظ نبرد

سرگرم کارهای بد و ناصواب شد

 

کوتاه فکر بود،دعا کرد و پول خواست

بختش بلند بود، دعا مستجاب شد

 

می خواست مثل قله ی آتشفشان شود

در شعله های سرکش شهرت مذاب شد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 0:2 توسط نسيم عرب اميري |

این شاعر ی که همدم خودکار و دفتر است

آوازهای خاطره انگیزی از بر است

 

با دود و بنگ و منقل و وافور زنده است

شعرش پر از پیاله و ساقی و ساغر است

 

با چای  داغ و قند فقط حال می کند

دنبال استکانِ قدیمی لب پر است

 

اشعار سوزناکش اگر گریه دار نیست

وضع معاش و زندگی اش خنده آوراست

 

در جشنواره ها پی تندیس افتخار

همواره رو به قبله دعا گوی داور است

 

در جمع شاعرانه دم از عشق می زند

در خانه خودش سخن از چیز دیگر است

 

اعصاب همسرش زده تب خال و خط خطی

 از بس که غرق وصف خط و خال دلبر است

 

در وصف مادرش غزلی گفته بی نظیر

این سال ها که بی خبر از حال مادر است

 

این است شاعری که دل از دور می برد

آری ،شنیدن  دهل از دور خوش تر است!

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 16:33 توسط نسيم عرب اميري |

*مصاحبه با سایت فرهنگ خانه +شعر لاله زار

 دستی به جام باده و دستی به زلف یار

ساقی بیا کنار خیابان لاله زار

 

شش کوچه بشمر از بغل سینما ونوس

بعد از دکل، پلاک نود ،واحد چهار

 

با رمز «تَق تَتَق تَتَتَق تَق» به در بزن

تا اینکه رأس ساعت دو موعد قرار،

 

با هم نشسته مختصری گفتگو کنیم

درباره گذشته جذاب لاله زار

 

عید است ساقیا نکند یادمان رود

سیگار برگ و فندک و دیوان شهریار

 

«یادش به خیر خنجر مژگان یار من»*

ساقی بیار باده و مطرب بزن هوار

 

افسوس فرصتی شده قدری ریا کنم

با مطرب و مغنی و شاهد  مرا چه کار؟!

 

دیگر می و پیاله به دردم نمی خورد

ساقی بگو به حضرت آقای شهر دار

 

« تعریف از شما که زیاد است منتها

من بیش از این ز محضرتان دارم انتظار

 

از لاله زار غیر شلوغی نمانده است

چیزی برای مردم تهران به یادگار

 

این جعبه کلید و پریز و فیوز برق

با ذوق صاحبان هنر نیست سازگار

 

وقتی نوابغ سه دهه عرصه تئاتر

عمری گذشته اند از این گوشه و کنار

 

وقتی در این محله ملاقات داشتند

عشقی ،فرات،عارف قزوینی و بهار

 

وقتی صدای دلکش و تاجیک می رسد

از کافه ای خرابه سر نبش این گذار

  

احیای این محله وظیفه است منتها

باید به خادمان بدهی لوح افتخار!

 

اقبال لاله زار کم از توپخانه نیست

قربان مهر  و لطف بزرگان روزگار!

 

*مصرعی  از استاد شهریار

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:49 توسط نسيم عرب اميري |

آلبوم موسيقايي «با معرفت‌هاي عالم» بر اساس اشعار طنزاستاد  ابوالفضل زرويي نصرآباد، به همت موسسه نغمه شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران منتشر شد.

اين آلبوم شامل دو منظومه «گفتگوهاي تنهايي» و «با معرفت‌هاي عالم» اثر ابوالفضل زرويي نصرآباد و كاريكاتورهايي از بهزاد باشو است كه توسط محمد سالاروند آهنگسازي شده و خود شاعر نيز اشعار را دكلمه كرده ،این آلبوم از طریق مرکز پخش آوای باربد قابل دسترسی است.  

لینک مرتبط:نمایندگی های آوای باربد

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 0:13 توسط نسيم عرب اميري

خبر: باز هم برق کنسرت رفت و شجریان "مرغ سحر" را نخواند

به گزارش مجله موسیقی، در دومین شب کنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار که بدون تاخیر و با تشویق فراوان ۲۰۰۰ نفر حاضرین شروع شد پس از ۵ دقیقه ناگهان برق تمام سالن قطع شد طوری که حتی چشم ، چشم را نمی دید و تشویق پیاپی تماشاگران و صدای گریه کودکان موجب تنش و هیجان در سالن شده بود. ظاهراً کنتور برق و سیمها در حیاط پشت سن سوخته بودند و یا آتش گرفته بودند که بعد از ۲۰ دقیقه با تلاش سخت تیم برق سالن مجدداً وصل گردید . اما دلیل بروز این مشکل و اینکه از قبل قابل پیشگیری بود یا نه سوالی بود که بی پاسخ ماند. سال گذشته هم در کنسرت شهریور ماه همایون شجریان و گروه دستان در تالار وزارت کشور در دو شب پیاپی قطع برق اتفاق افتاد و استاد شجریان آن را «شیطنت» خواند

 

نامه سر گشاده مرغ سحربه همایون شجریان! 

سلام آقای شجریان.من همان مرغ سحری هستم که ملک الشعرای بهار سال 1306 به جان رضا خان بی رحم انداخت تا با آه شرر بارم ،این قفس را برشکنم وزیر و زبر کنم که کردم!دیگر نمی دانم این ملت ایران چه از جان من می خواهند که هر جا کم می آورند مرا صدا می کنند!البته من از این که شما و استاد شجریان به من افتخار می دادید و سالها در کنسرت هایتان اسمی از من می بردید مدت ها ست که از خوشحالی بال بال می زنم! اما از آنجایی که این روزها دیگر هیچ خبری از ظلم ظالم وجورصیاد نیست ومن هم کاری جز ناله کردن بلد نیستم خصوصا دراین روزها که نوبهار است وگل به بار است و ابر چشمم ژاله بار است دوست دارم که این آخرعمری بی هیچ حاشیه ای گوشه دیوان ملک الشعرا استراحت کنم تا خبر مرگم بیاید !باورکنید که دیگر نمی شود توقع زیادی از یک مرغ سحر هشتاد و سه ساله داشت، گیریم دو هزار تا آدم «بی دل و بی زبان » هم  اسم مرا صدا کنند ،خودم  و خودتان را عشق است .باور کنید من طاقت دیدن قطعی برق درکنسرت شما را ندارم!

ارادت مندهمیشگی شما

مرغ سحر

----------------------------------------------------------------------

در پاسخ به نامه سر گشاده مرغ سحربه همایون شجریان!

دوست عزیزم مرغ سحر!

من همان  کنتور برقی هستم که وسط کنسرت همایون با کمک تعدادی سیم دست به اقدامات شیطنت آمیز زدم !و سر انجام با دخالت مسئولین سالن بعد از سال ها خدمت خالصانه از کا ر برکنا ر شدم! باید عرض کنم که دیروز یکی از همین سیم ها نامه سرگشاده شما را در سایتی خبری دید و از  خوشحالی انقدر جرقه زد که قلبش از حرکت ایستاد و کارش به بهشت زهرا کشید!

نمی دانم چه چیز شما را طی این هشتاد و سه سال انقدر مغرور کرده  اما باورکنید در این مملکت هیچ کس چشم دیدنتان را  ندارد این مردمی هم که ادعای دوستی می کنند و شما را سر پیری به این کنسرت یا آن کنسرت می کشاننداگر خدای نکرده گرفتار شوید یا تب کنید اصلا فرآموش می کنند مرغ سحر که بود!

پس بیایید این آخر عمری سر راحت زمین بگذارید!استاد و همایون هم با من!می دانم که به راحتی راضی به بازنشستگی شما نمی شوند اما ما کنتور ها هم کار خودمان را خوب بلدیم!

خدمتگذار شما

کنتور برق

چاپ شده در روزنامه بهار مورخ ۱۹ فروردین

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 16:36 توسط نسيم عرب اميري |

چه خوش گفت مردی بزرگ و شریف

ندارند بعضی زبان ها حریف

 

برو خو کن ای دل به اندوه و درد

نباید که با هر کسی بحث کرد!

 

سماجت مکن بر سر حرف راست

خداوند خود شاهد ماجراست

 

نیفتی به دنبال حرف عبث

جواب حماقت سکوت است و بس(!)

 

چنین دشمنی ها نه در حد توست

جدل با کسی کن که هم قد توست!

 

جز این شیوه ای درخورت نیست هان

بیا قدر شٲ ن خودت را بدان!

 

دریغا که آن مرد نیکو نهاد

که این شیوه را او به من یاد داد

 

برای دو تا جرعه مشروب گس

زبس که جدل کرد با خرمگس

 

شب و روز بیچاره هی حرص خورد

سرانجام یک گوشه دق کرد و مُرد!

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 12:25 توسط نسيم عرب اميري |

 منتشر شده در لوح .

 

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

همیشه روی لبم ذكر خیر استادست

 

غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادست

 

همان كه از پس یك عمر كار فرهنگی

مقیم خانه ی بابا در احمد آبادست!

 

همان كه با همه رندی زفرط ساده دلی

به دام توطئه نارفیق افتادست!

 

تمام ما حصل باغ عمر او این است

كه صاحب پسری مثل شاخه شمشادست

 

به هیچ خلق و خوی اش انتقاد وارد نیست

جز این كه حضرت ایشان به پیپ معتادست!

 

صلاح مملكت خویش خسروان دانند

كه آن وجود مبارك هم آدمیزادست!

 

فلك به مردم نادان دهد زمام مراد

نه باب میل زرویی نصر آباد*ست!

  

به جز سواد و محبت گناه او این است

كه كار دست جوانان نابلد دادست!

 

حضور محفل انس است و دوستان جمع اند

كسی كه گوشه عزلت گرفته استادست!

 

اگر كه مجلس طنزی هنوز پا برجاست

به لطف حلقه رندان**سال هشتادست!

 

 

 

پی نوشت:

*سکته هنگام ذکر نام حضرت استاد  ثابت کرد که اسم بردن از ایشان ساده نیست!

**حلقه رندان عنوان شب شعر طنزی است كه به صورت ماهانه در حوزه هنری برگزاری می شود.

طرح برگزاری این جلسات در سال 1380 توسط ابو الفضل زرویی نصر آباد به مدیر وقت حوزه هنری حجت الاسلام محمد علی زم ارائه واولین جلسه این شب شعر در مرداد ماه همان سال برگزار شد

--------------------------------------------------------------------------------------------

دعوت به سرودن شعر در وصف استاد زرویی!

از دوست و شاعر گرامی آقای  امید مهدی نژاد هم دعوت می کنم که در وصف استاد  زرویی قلمی کنند و اگر دعوت مرا پذیرفتند ایشان هم دوست دیگری را دعوت کنند.

امیدوارم دعوت مرا بپذیرند تا  به این طریق دراین  دنیای مجازی یاد ی کنیم از استاد گوشه نشین مان.

 

لینک های مرتبط:

۱.در ستایش آقا ابوالفضل زرویی نصرآباد ادام الله طنزه

۲.مدح آن سرو سبیلنده؛ در زیر دو خم قوافی

۳.درخت ِ امن ِ برادری!/ برای ابوالفضل زرویی نصرآباد

۴.زرویی نصرآباد و پیپ و متون کلاسیک طنز

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 10:12 توسط نسيم عرب اميري |