تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

دوستان گرامی! از این  پس  برای خواندن آثار اینجانب به سایت

http://satire.ir

مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 19:18 توسط نسيم عرب اميري |


می شود چاپ در جرآید روز
عکس و شرح حوادث جان سوز

سوژه هاشان ز بس که تکراری است
مایه ی زجر و مردم آزاری است

غیر بعضی که داغ و پربارند
همه اجزای ثابتی دارند

قاتل و سارق و جنایت کار
تلفات و شکایت و اقرار

همه این واژه ها که خوش فرم اند
پی اخفای ریشه ی جرم اند

شده مانند داستان عملاً
این خبر ها و سوژه ها ،مثلاً:

قصه ی قتل دختری ساده
که به مردی شرور دل داده

روزی از بخت و قرعه ی فالش
آدمی رذل  کرده دنبالش

گفته:«خواهر!اجازه است؟! سلام
بنده هستم غلام تان:شهرام

پسر مرتضی جواهر ساز
سی و یک ساله، بچه ی اهواز

عاشق بی قرارتان هستم
الغرض خواستگارتان هستم

رفته دیگر اراده ام از دست
عشق تان بی اراده ام کرده است

ته بن بست ،کوچه سوّم
آخرین خانه،واحد دوّم،

زنگ یک: خانه ی محقّر ماست
مادرم چشم انتظار شماست!»

بعد از این حرف های افسون ساز
ناگهان نیش دخترک شده باز

رفته با پای خود به دام بلا
داده بر باد جان و مال  و طلا

فقر و تبعیض بس که حاد شده
قصّه هایی چنین زیاد شده

قصه ی خواستگار قلابی
کشت و کشتار داخل لابی

قتل و فحشا و کودک آزاری
اعتیاد و کلاه برداری
 
بین اخبار بد شدیم پِرِس
بار الها! خودت به داد برس!


چاپ شده در شماره نوروز مجله  سپید 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:59 توسط نسيم عرب اميري |

این که خوابیده است اینجا آدمی جوگیر بود
ظاهرش جیغ و صدایش عینهو آژیر بود

از همان وقت تولد داخل گهواره اش
دایماً دلواپس آمار مرگ و میر بود

این اواخر دستش آمد تازه دنیا دست کیست
سعی کرد آدم شود البته دیگر دیر بود

شعرهایش گرچه از ذوق و لطافت بهره داشت
غُر غُر و زخم زبانش بدتر از شمشیر بود

از لحاظ تیپ و ظاهر هیچ چیزی کم نداشت
مانتویش خفّاشی و پوتین و کیفش جیر بود

آن اوایل ساق و سالم  عشق را شوخی گرفت
این اواخر عاشق مردی مریض و پیر بود

بس که تنبل بود حال مردم آزاری نداشت
در عوض یک عمر طفلک با خودش درگیر بود

شر به پا می شد اگر خیرش به جایی می رسید
شیر هم می داد اما گاو نُه من شیر بود

گرچه از خدمت به محرومان نمی شد هیچ سیر
بی تعارف گاه گاهی از خودش هم سیر بود

عینهو دیوانه ها  در گوشه ای متروک و دنج
صبح تا شب دست وپاهایش به هم زنجیر بود

سالها جان کند تا چیزی شود اما نشد
کوشش وسعی و تلاشش در خور تقدیر بود!

منتشر شده در  لوح

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 13:5 توسط نسيم عرب اميري |


پسر عمه ام رَپِر شده است
اهل ژست و ادا و قِر شده است

صورتش را سیاه کرده خفن
خط ریشش رسیده تا گردن

ته صدایش گرفته و خشن است
عشق تیپ و قیافه فَشِن است

نه دلش می کشد به مایه ی شور
نه سه گاه و نه دشتی و ماهور

نه دهل می شناسد و گیتار
نه کمانچه نه دایره نه سه تار

نه تب عشق و جام مِی دارد
نه هوای دِلِی دِلِی دارد

نه که فهمیده معنی رپ چیست
رپ به معنای واقعی این نیست

هیچ چیز از هنر نمی داند
کارهای سخیف می خواند:

«مانتو ی تنگ و دامن کوتاه
تاپ سِک...»لااله الا الله!

وضع و حالش اگرچه ناجور است
شده دلخوش به این که مشهور است

شده معروف بین نسل جوان
صاحب نام و شهرت و عنوان

عشق نسرین و نرگس و رعناست
پس از او انتقاد بی معناست

گرچه از هر لحاظ تعطیل است
مایه افتخار فامیل است!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 17:11 توسط نسيم عرب اميري |

شده اسباب مرگ ومیر نفوس
جاده های کمرکش چالوس

جاده هایی که بی سر انجام اند
باب طبع جوان ناکام اند

به خصوص آن جوان بیچاره
که پس از چند سال یکباره،

زده و بی خیال کار شده
داخل «پی کِی»اش سوار شده

فکر راه گریزی از خانه است
خسته از کارهای روزانه است

دوست دارد که قیل وقال کند
بعد یک عمر عشق و حال کند

غافل از این که مرگ دشنه به دست
گوشه ی جاده حیّ و حاضر هست

منتظر مانده تا که آن طفلک
بی محابا به حکم چرخ و فلک

با همه درد و غصه و تب و تاب
بزند دل به جاده های خراب

تا بیفتد به پای خود به هَچَل
که چنین گفته است شیخ اجل:

«گر زهفت آسمان گزند آید
راست بر عضو مستمند آید»
***
ملک الموت واجب التجلیل
حضرت مستطاب عزرائیل

گرچه محکوم جبر و اجباریم
ما جوانیم و آرزو داریم!

شده اوضاع جاده ها مهلک
این قدر توی جاده ها نپلک!

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ چهارشنبه سوم آذر 1389

پی نوشت :این شعر را روز خاکسپاری دوستم نوشتم،هم دانشگاهی ام بود و دوستدار شعر و طنز .روحش شاد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 13:44 توسط نسيم عرب اميري |

گربه مسکین!اگر پر داشتی
سرنوشتی مثل کفتر داشتی

سالها کنج قفس با دلخوری
چشم خیس و گونه ی تر داشتی

در قفس پیژامه ،دمپایی به پا
چون جناب عطریانفر داشتی

جای ولگردی میان کوچه ها
چند تا فرزند و همسر داشتی

وی بسا چون گربه اشراف شهر
کلفت و دربان و نوکر داشتی

می شدی پروار اما در عوض
همسری باریک و لاغر داشتی

روزها با شهره می گشتی و شب
دِیت*با لیلا فرو هر داشتی

جای جوی آب و سطل آشغال
خانه بر سرو و صنوبر داشتی

جوجه های خوشگل و تو دل برو
چند ماده چند تا نر داشتی

پیش چشم گربه های در به در
وضع و حالی حسرت آور داشتی

ای بسا از غصه شاعر می شدی
چند دیوان شعر از بر داشتی

عشق آزادی خرابت کرده بود
حسرت پرواز در سر داشتی

گربه مسکین اگر پر داشتی
وضع و شکلی خنده آور داشتی!

*قرار ملاقات خارجی!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 12:34 توسط نسيم عرب اميري |


آنچه داروی درد انسان است
کافه ای دنج در لواسان است

ساکت و بی صدا و خوش منظر
کافه ای باب طبع اهل هنر

کافه ای دور از این هیاهو ها
غرق در عطر یاس و شب بو ها

که در آن مثل باغ های بهشت
بشود شعر و قصه خواند و نوشت

کافه ای که  در آن ندارد راه
وِر وِرِ زنگ گوشی همراه

نه پیامک به کار می آید
نه صدای هوار می آید

کافه ای که در آن هیاهو نیست
وب و جی میل و سایت یاهو نیست

دور از آن همه شما-ایشان
کافه ای باب میل من که در آن،

جز صدای بنان نمی آید
بوی سیگار از آن نمی آید

گر چه یک خُرده لوس و رویایی است
کافه ای واقعا تماشایی است!
 

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۲۸مهر ماه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 10:40 توسط نسيم عرب اميري |

 در گذراندن اوقات به شیوه برخی نسوان و استفاده بهینه ایشان از زمان و مکان فرماید:

چون که زن های ساده و بیکار
همه از جمله بنده و سرکار،

دور هم فرصتی به دست آرند
دوست دارند،دور بردارند

صحبت از بینی قمر بکنند
پشت هم غیبت از سحر بکنند

با سخن های کذب حال کنند
داد و فریاد و قیل و قال کنند

وای اگر حرف فال هم بشود
آن وسط قهوه نیز دم بشود

الغرض خانمی که توی محل
هست شیّاد و ناقلا و دغل

با همین قهوه از زنان ،به وفور
می کند استفاده ی ناجور

به هر آنکس مطابق حالش
گوید از آنچه دیده در فالش

مثلاً رو به دختری دمِ بخت
می دهد وعده که:«خیالت تخت،

که فلان شاهزاده با الگانس
رفته دنبال دختری خوش شانس

از قضا شاهزاده بین گذر
شده ماشینش از جلو پنچر

چشمش افتاده توی چشم شما
رفته از بخت خوش به حال کما

شده بی اعتنا به آن دختر
دیده چون دختری از آن بهتر!

تاج و تور عروس بی کم و کاست
داخل استکانتان پیداست

عکست افتاده صاف داخل فال
مژده بر تو عروس خوش اقبال!»

***
با همین حرف های بیهوده
همگی می شوند آلوده

چون که هر یک به شخصه درگیرند
یک به یک فال قهوه می گیرند

عاقبت وقت و پول را به هدر،
می دهند این زنان خوش باور

روز تعطیل با همین تدبیر
می کند روحیاتشان تغییر!

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ 14 مهر ماه

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 10:32 توسط نسيم عرب اميري |


پسری گیر داده بود،مدام
وقت و بی وقت،دم به دم،یک بند

که پدر جزوه و کتاب بخر
تست کنکور «گاج» و «دانشمند»

بفرستم کلاس رایانه
«کورل» و«اکسل» و«اتوکد لند»

تا که با علم و دانش و تحصیل
بشود دست من به جایی، بند

وقت کنکور ،انتخاب کنم
رشته ای باب طبع و باب پسند

در همین اصفهان قبول شوم
نه قم و بهبهان،نه شوش وزرند

پدرش شب کلافه و خسته
کت و شلوار را که از تن کند

دست و صورت نشسته،سیگاری
گوشه ی لب گذاشت با غرولند

سپس آهی کشید و سرجنباند
سرفه ای کرد و گفت:«ای فرزند

از چه هی بی خودی برای خودت
سر هم می کنی چرند وپرند

دست ارباب معرفت کوتاه
بخت افراد بی سواد بلند

می شود آن که بی سواد تر است
بیشتر پول دار و ثروتمند

علم تاریخ و طب و جغرافی
همه کذب است و حقّه و ترفند

فرضاً اصلاً چه کار دارم من
با فلان شاه غزنوی یا زند

یا به من چه که پنگوئن بالفرض
مال قطب است یا گروئلند؟

جای حفظ مساحت سبلان
شده ام صاحب سه دانگ سهند

گر ببینی مبلغان سواد
همه خوش باورند و خالی بند

خود حافظ مگر نمی برده
سمت بنگال و آن حوالی قند؟

تازه آن هم به این بهانه که هند
طوطیانش شکر شکن بشوند

فکر نان کن که خربزه آب است
دانش و علم و فضل سیری چند؟»

منتشر شده در لوح.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 12:6 توسط نسيم عرب اميري |

در تشکر از  بلوتوث  های شاعرانه و حمایت از شاعران بلوتوث شده و اینکه هر ایرانی یک رسانه است فرماید:

من به این هم وطنان مدیونم
از صمیمیت شان ممنونم

بس که بی غلّ و غش و یک رنگند
دوست دار ادب و فرهنگند

مردمی اهل دل و هشیارند
لطف خاصی به ادیبان دارند

قدر اشعار مرا می دانند
بعد مرگم همه را می خوانند
!
تا بگویند که این نابغه بود
آدمی درخور و بی سابقه(!) بود

گرچه افکار بدش ترک نشد
حیف در حد خودش درک نشد

می توانست که شاعر بشود
قله ی شعر معاصر بشود

در شب شعر عروسش بکنند
کاش می شد بلوتوثش(!) بکنند

داخل گوشی مردم باشد
پنج شب کیش و سه شب قم باشد

تا به این شیوه به جایی برسد
یا به یک نان و نوایی برسد

شاعری قابل و مطرح بشود
خام هر به به و چه چه (!)بشود

توی هر کنگره تقدیر شود
با دو تا جایزه جوگیر شود
 
روز را با هیجان شب بکند
مدتی باد به غبغب بکند
***
نه به این شهرت بی مقدارش
نه به آن درد سر و آزارش

بی جهیزیه عروسم نکنید
من بمیرم بلوتوثم نکنید! 

منتشر شده در لوح.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 14:37 توسط نسيم عرب اميري |

مثل یوسف اسیر چاه شدم
گوشه ی سازمان تباه شدم

راحت و دلنشین و محبوب است
چقَدَر پنج شنبه ها خوب است

وقت دیدار مادر و پدر  است
روز تفریح و گردش و سفر است

غیر بعضی مشاغل حساس
همه حتی مهندس و غواص(!)

دکتر و تاجر و وکیل و وزیر
کارمند و حسابدار و مدیر
،
آخر هفته ها که بی کارند
لحظات مُفرّحی دارند !

منتها فرق می کند عملاً
نوع تفریح هر کسی ،مثلاً

غالبا تاجری که معتبر است
هفته ای هفت روز در سفر است

وآن که دارای باغ تجریش  است
گر که پاریس و رُم نشد ،کیش است


وآن مهندس که خوشگل و شیک است
پاتوقش کافه های آنتیک است

آن مدیر عملگرا ،بی شک
آخر هفته می رود شمشک

وآن یکی حال می کند ناجور
با اسیران خاک واهل قبور

دیگری غرق در خماری ها
نجسی ها و زهر ماری ها

این یکی می رود نژند و عبوس
با زن و بچه جاده ی چالوس

آن یکی نیز با زن و زنبیل
می رود خانه ی فک و فامیل

ما بقی هم شرابشون آبه
آخر عشق و حال شون خوابه

اسم شون :کارمند دون پایه! 
عده ای بی خیال سرمایه

مثل یوسف اسیر چاه شدم
گوشه ی سازمان تباه شدم!

 

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۱۷شهریور

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 14:37 توسط نسيم عرب اميري |

پیش توضیح :هرگونه شباهت بین این پست و پست قبلی کاملا  اتفاقی است!

ما جوانان پاک ایرانیم
«شهربند هوای جانایم»

بس که پر جنب و جوش و فعالیم
لحظه ای روی پا نمی مانیم

آخر هفته ها که تعطیلیم
چاره ای جز سفر نمی دانیم

محض دیدار با امیر کبیر
عازم باغ فین کاشانیم!

تلوزیون و سینما خوب است
نه زمانی که در لواسانیم!

صبح جمعه کنار دریاییم
ظهر در جاده ی خراسانیم

عصر نزدیک اصفهان هستیم
حول و حوش غروب کرمانیم

اول شب حوالی بندر
آخر شب جنوب زنجانیم

همه در حیرتند و می گویند
که مبادا خود زبل خانیم

جز سفرهای بین استانی
دوستدار بساط قلیانیم

تا مجالی شود به هر تقدیر
گوشه ای سمت باغ و بستانیم

چند روزی که کار تعطیل است
ایمON در مسنجر تمام شب

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۳شهریور

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 11:14 توسط نسيم عرب اميري |

«ما كه اطفال این دبستانیم»
از كتاب و قلم گریزانیم
 
غالباً تخس و لوس و بی ادبیم
موی ژولیده و پریشانیم
 
ادامه مطلب را در لوح بخوانید.
 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:54 توسط نسيم عرب اميري |