الاراجيف تقليدي است از
……كه خودش تقليدي است از…..(1)با توضيح اين كه نگارنده مدتي در خفا رهروي كبك را تمرين نموده و تا مدتي نه چندان مديد نمونه هايي از آن را در اينجا مي نگارد تادست نبشته هاي نثر او نيز در صحنه وبلاگستان ديده شود
ميز
…
.و ميز بر وزن جيز!.چيزيست چهار پايه از حيث استحكام از چوب و يا آهن كه هر كس پشت آن جولان دهد طعم نشستن بر پشت چهارپايان را بفهمد و به ريش دوپايان بخندد!
ميز آن نيست كه هر آن ور ميزي داند
ميز آن است كه هر اين ور ميزي داند!
و ميز را خاصيتي است كه هر كس و نا كسي به آن تكيه كند خود را خدايي ببيند و خجالت هم از هيكل گوشتي و استخواني اش نكشد!
مغرور مشو چو ميزكي هست به دست
كاين حكم خدايي برود دست به دست!
در وجه تسميه آن نيز چنين گفته اند كه چون در بلاد كفر كساني بوده اند و هستندكه خلق خدا را چون مويز مي نمودند و مي نمايند و مي چلاندند و مي چلانند به اين شيء اعجاب انگيزناک كه وسيله دست اين از خدا بي خبران در مويز نمودن خلايق است ميز گفته اند!
افتادگي آموز اگر طالب ميزي
اي غوره توهم عاقبت الامر مويزي!
و همچنين در روايات آمده است كه يكي از خلايق آنچنان در مقابل مخلوقي به پشت ميز خم شد كه خشم خالق بر او نازل شد ودر ابتدا همچون چهارپايي و بعد از آن همچون ميزي در آمد تا عبرت ديگران شود و صاحب الاراحيف را هنوز سرآن واقعه مكتوم است!
1.از آن جا كه هر دو شاعر عمرشان را به من داده اند پر نكردن نقطه چين ها دليلي جز اين ندارد!
آن كس كه بداند و بداند و بداند
احسنت بر او چون كه بداند و بداند
آن كس كه نداند و نداند و نداند
بهتر كه نداند كه نداند كه نداند!
سال گذشته با دلي گرفته اين شعر سپيد جدي را با قلم احساسم و با الهام از اشعار كسي نوشتم كه در جدي ترين اشعارش ردپايي از خنده اي نجيب و طنزي لطيف بود و امسال با دلي گرفته تر اين شعر را تقديم به كسي مي كنم كه مثل خودش بود و با رفتنش چقدر فقير شديم
صداي قدم هايم تو را صدا مي زند
''زير خط چوب ها'' انباشته بود
و دست هايم ارتعاش نداشتن را لمس مي كند ''مي روي مي روي مي روي پيش…..''
تو آن شب با گلي سرخ سوار بر
''قطاري در مه''براي تمام چراغ ها فاتحه خوانده بودي
پشت سرت باران فرياد نمي كشد
نزديكتر آمده است
ديگر هيچ خورشيدي نمي تواند خلوت اين كوچه را روشن كند
