باز هم شهریور ماه است فلذا باز نشر این شعر از آرشیو وبلاگ ،کارغریبی نباید باشد!
((سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت))
دانشگاه آزاد است!
همان جا كه سخاوت اولين حرف الفبا هست!
و نرخ علم آموزي به نرخ خون بابا هست!
نفس ها نرم!سرها گرم!
حيا خواب و در ديزي ما باز است!
كبوتر….بي كبوتر
باز با باز است!
مدير من جوانمرد من اي فردين تر از فردين
بيا پهلوي من بنشين!
اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است ..آي!
((دمت گرم وسرت خوش باد!))
سلامم را تو پاسخ گوي ودرب بسته بخت مرا بگشاي!
منم من خواهر مردم!
منم من دختری مبهوت و سردرگم!
منم آواره از كرمان و رشت و بهبهان و قم!
نه خر پولم نه خر زورم!
همان معمور(!)معذورم!
بيا گز كن زبانم را نترس از نيش زنبورم!
مديرا ساقي جيبت تمام هيكلش از قرض مي ترسد
و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس مي لرزد!
مدير مالي!اي آقا
سراغت آمدم تا وام بستانم
كه شايد مدرك ريم دام دارام دام دام
بستانم!
چه مي گويي چك و سفته….؟!
فريبت مي دهد
اينها كه مي بيني
لباس دختر دخترعموي مادر همسايه مان حاجي قلي خان است!
و اين سرخي دستم يادگاري از يخ حوض ((زمستان)) است!
((سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت))
هوا دلگير،شكم ها سير، دل ها شير
پدر ها پير!
وجمعي همچنان با قيمت فرداي كشك آلود خود درگير!
صدايي گر شنيدي مي رسد از دور
يقيناً وز وز باد است!
دانشگاه آزاد است!