تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي! - ای جماعت پرید «مرغ سحر»!

منتشر شده در هفت سنگ

پسر عمه‌ام رپر شده است
صاحب زلف‌های فر شده است! 

صورتش را سیاه کرده خفن
خط ریشش رسیده تا گردن!

می‌شود کرد جابه جا، کَمِ کم
توی شلوار او دو تا آدم!

من که ا زقوم و خویش او هستم
توی خوابم بیاد می‌ترسم!

(شاعر بیت فوق ترسیده
لاجرم توی قافیه...!)

سند افتخار عمه‌ی من
شده اسطوره‌اش«ساسی مانکن»!

لایق «نازه این نفس» شده است
جذب سیمای «هیچ کس» شده است!

«یاس» و «عرفان» رقیب او هستند
دوستان نجیب او هستند

تا که فریاد می زند «دختر..»!
عمه ام می زند فقط پر پر !

مانتوی تنگ و دامن یه وجب
این هم آخر ترانه هست؟!عجب!

***

از لب پشت بام خانه، پکر
ای جماعت پرید «مرغ سحر»!

شعر افتاده روی دنده چپی
وای از این ترانه‌های رپی!

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:45 توسط نسيم عرب اميري |