بلوتوث!

در تشکر از  بلوتوث  های شاعرانه و حمایت از شاعران بلوتوث شده و اینکه هر ایرانی یک رسانه است فرماید:

من به این هم وطنان مدیونم
از صمیمیت شان ممنونم

بس که بی غلّ و غش و یک رنگند
دوست دار ادب و فرهنگند

مردمی اهل دل و هشیارند
لطف خاصی به ادیبان دارند

قدر اشعار مرا می دانند
بعد مرگم همه را می خوانند
!
تا بگویند که این نابغه بود
آدمی درخور و بی سابقه(!) بود

گرچه افکار بدش ترک نشد
حیف در حد خودش درک نشد

می توانست که شاعر بشود
قله ی شعر معاصر بشود

در شب شعر عروسش بکنند
کاش می شد بلوتوثش(!) بکنند

داخل گوشی مردم باشد
پنج شب کیش و سه شب قم باشد

تا به این شیوه به جایی برسد
یا به یک نان و نوایی برسد

شاعری قابل و مطرح بشود
خام هر به به و چه چه (!)بشود

توی هر کنگره تقدیر شود
با دو تا جایزه جوگیر شود
 
روز را با هیجان شب بکند
مدتی باد به غبغب بکند
***
نه به این شهرت بی مقدارش
نه به آن درد سر و آزارش

بی جهیزیه عروسم نکنید
من بمیرم بلوتوثم نکنید! 

منتشر شده در لوح.

تعطیلات!

مثل یوسف اسیر چاه شدم
گوشه ی سازمان تباه شدم

راحت و دلنشین و محبوب است
چقَدَر پنج شنبه ها خوب است

وقت دیدار مادر و پدر  است
روز تفریح و گردش و سفر است

غیر بعضی مشاغل حساس
همه حتی مهندس و غواص(!)

دکتر و تاجر و وکیل و وزیر
کارمند و حسابدار و مدیر
،
آخر هفته ها که بی کارند
لحظات مُفرّحی دارند !

منتها فرق می کند عملاً
نوع تفریح هر کسی ،مثلاً

غالبا تاجری که معتبر است
هفته ای هفت روز در سفر است

وآن که دارای باغ تجریش  است
گر که پاریس و رُم نشد ،کیش است


وآن مهندس که خوشگل و شیک است
پاتوقش کافه های آنتیک است

آن مدیر عملگرا ،بی شک
آخر هفته می رود شمشک

وآن یکی حال می کند ناجور
با اسیران خاک واهل قبور

دیگری غرق در خماری ها
نجسی ها و زهر ماری ها

این یکی می رود نژند و عبوس
با زن و بچه جاده ی چالوس

آن یکی نیز با زن و زنبیل
می رود خانه ی فک و فامیل

ما بقی هم شرابشون آبه
آخر عشق و حال شون خوابه

اسم شون :کارمند دون پایه! 
عده ای بی خیال سرمایه

مثل یوسف اسیر چاه شدم
گوشه ی سازمان تباه شدم!

 

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۱۷شهریور

زبل خان!

پیش توضیح :هرگونه شباهت بین این پست و پست قبلی کاملا  اتفاقی است!

ما جوانان پاک ایرانیم
«شهربند هوای جانایم»

بس که پر جنب و جوش و فعالیم
لحظه ای روی پا نمی مانیم

آخر هفته ها که تعطیلیم
چاره ای جز سفر نمی دانیم

محض دیدار با امیر کبیر
عازم باغ فین کاشانیم!

تلوزیون و سینما خوب است
نه زمانی که در لواسانیم!

صبح جمعه کنار دریاییم
ظهر در جاده ی خراسانیم

عصر نزدیک اصفهان هستیم
حول و حوش غروب کرمانیم

اول شب حوالی بندر
آخر شب جنوب زنجانیم

همه در حیرتند و می گویند
که مبادا خود زبل خانیم

جز سفرهای بین استانی
دوستدار بساط قلیانیم

تا مجالی شود به هر تقدیر
گوشه ای سمت باغ و بستانیم

چند روزی که کار تعطیل است
ایمON در مسنجر تمام شب

چاپ شده در روزنامه شرق مورخ ۳شهریور