جاده
جاده های کمرکش چالوس
جاده هایی که بی سر انجام اند
باب طبع جوان ناکام اند
به خصوص آن جوان بیچاره
که پس از چند سال یکباره،
زده و بی خیال کار شده
داخل «پی کِی»اش سوار شده
فکر راه گریزی از خانه است
خسته از کارهای روزانه است
دوست دارد که قیل وقال کند
بعد یک عمر عشق و حال کند
غافل از این که مرگ دشنه به دست
گوشه ی جاده حیّ و حاضر هست
منتظر مانده تا که آن طفلک
بی محابا به حکم چرخ و فلک
با همه درد و غصه و تب و تاب
بزند دل به جاده های خراب
تا بیفتد به پای خود به هَچَل
که چنین گفته است شیخ اجل:
«گر زهفت آسمان گزند آید
راست بر عضو مستمند آید»
***
ملک الموت واجب التجلیل
حضرت مستطاب عزرائیل
گرچه محکوم جبر و اجباریم
ما جوانیم و آرزو داریم!
شده اوضاع جاده ها مهلک
این قدر توی جاده ها نپلک!
چاپ شده در روزنامه شرق مورخ چهارشنبه سوم آذر 1389
پی نوشت :این شعر را روز خاکسپاری دوستم نوشتم،هم دانشگاهی ام بود و دوستدار شعر و طنز .روحش شاد.